چند روز پیش درباره لذت کشیدن اولین سیگار و اینکه چطور می شود آن لذت را بازسازی کرد، نوشتم. امشب شروع کردم به خواندن رمان وجدان زنو اثر ایتالو اسوِوو. رمان با توضیحات زنو در مورد تمایلش به سیگار کشیدن شروع می شود. او می گوید که همیشه از سیگار کشیدن بدش می آمده و چون همیشه از این کار منع می شده شروع کرده به سیگار کشیدن تا جایی که در بیست سالگی دکتر این کار را برای او ممنوع می کند ولی او کماکان به سیگار کشیدن ادامه داده و ..... می رسد به جایی که در مورد تصمیم هایش صحبت می کند. او همزمان با گرفتن هر تصمیم مهمی در زندگیش سیگاری روشن می کند و به خود قول می دهد که این سیگار آخر باشد اما زمان اتخاذ تصمیمی دیگر پیش می آید و سیگاری دیگر و باز هم تصمیم و سیگار و الخ. به هر حال ظاهراً او هیچ گاه موفق به ترک سیگار نمی شود.
پاراگراف آخری که خوندم اینه:
تصور می کنم طعم و مزه سیگار وقتی که آخرین سیگار باشد به مراتب بیشتر است. تمام سیگارها مسلماً طعم و مزه خود را دارند ولی ابداً شدت آن ها به شدت طعم و مزه آخرین سیگار نیست. مزه آخرین سیگار بیشتر از این جهت است که شخص احساس می کند که بالاخره به سست عنصری خود پایان داده است و آینده ای سرشار از سلامت و نیرو در انتظارش است. در حالی که سایر سیگارها اهمیت مخصوص به خودشان را دارند و انسان با روشن کردن آن ها آزاد بودن خود را اعلام می دارد، ولی آینده ای سرشار از سلامت و نیرو خیلی در دسترس نیست، البته امکان رسیدن به آن همیشه وجود دارد.
( ص 19 )
امیدوارم رمان خوبی باشه.
یک نقد بر وجدان زنو از وبلاگ ناصر غیاثی