ـ باور کن من دوستت دارم. خوشبختت می کنم.
ـ می دونم دوستم داری. ولی این کافی نیست.
ـ مشکل چیه؟
ـ من هم دوستت دارم. ولی شاید یکی دیگه رو بیشتر دوست داشته باشم.
ـ واقعاً؟
ـ فرض کن.
ـ اگه اینجوری باشه من می کشم کنار.
ـ همیشه همینو می گی. ولی بعدش...
ـ خب اولش سخته. ولی تو هم باید با کسی که دوستش داری ازدواج کنی. جدی گفتی یکی دیگه رو دوست داری؟
ـ گفتم فرض کن.
ـ من دوست ندارم فرض کنم.
ـ خب نکن.
ـ آخه چنین چیزی هست یا نه. من باید تکلیفمو بدونم.
ـ تکلیفت روشنه. تو باید با کسی که دوستش داری و دوستت داره باشی.
ـ من عاشقتم.
ـ من هم دوستت دارم.
ـ ولی او یکی چی؟
ـ کدوم یکی؟
ـ اونی که بیشتر از من دوست داری.
ـ گفتم فرض کن.
ـ نمی خوام فرض کنم. از هر چی فرض کردنه بدم میاد. فقط از تو خوشم میاد.
ـ فرض کن من و ...
ـ گفتم دوست ندارم فرض کنم.
ـ نه. این یه فرض دیگه است. فرض کن من و تو با هم ازدواج کنیم ولی من یکی دیگه رو دوست داشته باشم. اون وقت همه اش به اون فکر می کنم. زندگیمون خراب می شه.
ـ نمی شه. من دوستت دارم. خوشبختت می کنم.
ـ چه جوری؟ وقتی من یکی دیگه رو دوست دارم.
ـ ولی تو گفتی فرض کن.
ـ این یه فرض دیگه است. قاطی نکن.
ـ من فرضو نمی خوام. واقعیتو می خوام.
ـ اصلاً فرض کن من تو رو بیشتر از اون دوست داشته باشم و باهات ازدواج کنم. تکلیف اون چی میشه؟
ـ اون هم دوستت داره؟
ـ نمی دونم. شاید داشته باشه. باید چکار کنه؟
ـ خب می ره با یکی دیگه.
ـ آخه منو دوست داره.
ـ تو که گفتی نمی دونی دوستت داره.
ـ شاید داشته باشه.
ـ من نمی دونم. فقط می دونم خیلی دوستت دارم. با هیچ مرد دیگه ای نمی تونم باشم. ولی اگه واقعاً دوستش داری خب برو.
ـ تکلیف تو چی می شه؟
ـ من هیچی. می شینم بغل مامانم. نمی خوام خوشبختیتو ازت بگیرم.
ـ ولی این جوری که نمی شه. پس خوشبختی تو چی می شه؟
ـ مهم نیست.
ـ مهمه.
ـ پس بیا با هم ازدواج کنیم.
ـ اون موقع من همه اش به اون فکر می کنم.
ـ من عاشقتم. روز به روز هم عشقم به تو بیشتر می شه.
ـ می دونم. من هم دوستت دارم.
ـ اون کیه می خوام ببینمش.
ـ گفتم فرض کن.
ـ نمی خوام فرض کنم. می خوام با تو زندگی کنم. باور کن خوشبخت می شیم. دیوونه! من عاشقتم.
ـ خب فرض کن......
