تبليغاتX
سوراخ تو دیوار

سوراخ تو دیوار

شب نوشتها

 

ـ باور کن من دوستت دارم. خوشبختت می کنم.

ـ می دونم دوستم داری. ولی این کافی نیست.

ـ مشکل چیه؟

ـ من هم دوستت دارم. ولی شاید یکی دیگه رو بیشتر دوست داشته باشم.

ـ واقعاً؟

ـ فرض کن.

ـ اگه اینجوری باشه من می کشم کنار.

ـ همیشه همینو می گی. ولی بعدش...

ـ خب اولش سخته. ولی تو هم باید با کسی که دوستش داری ازدواج کنی. جدی گفتی یکی دیگه رو دوست داری؟

ـ گفتم فرض کن.

ـ من دوست ندارم فرض کنم.

ـ خب نکن.

ـ آخه چنین چیزی هست یا نه. من باید تکلیفمو بدونم.

ـ تکلیفت روشنه. تو باید با کسی که دوستش داری و دوستت داره باشی.

ـ من عاشقتم.

ـ من هم دوستت دارم.

ـ ولی او یکی چی؟

ـ کدوم یکی؟

ـ اونی که بیشتر از من دوست داری.

ـ گفتم فرض کن.

ـ نمی خوام فرض کنم. از هر چی فرض کردنه بدم میاد. فقط از تو خوشم میاد.

ـ فرض کن من و ...

ـ گفتم دوست ندارم فرض کنم.

ـ نه. این یه فرض دیگه است. فرض کن من و تو با هم ازدواج کنیم ولی من یکی دیگه رو دوست داشته باشم. اون وقت همه اش به اون فکر می کنم. زندگیمون خراب می شه.

ـ نمی شه. من دوستت دارم. خوشبختت می کنم.

ـ چه جوری؟ وقتی من یکی دیگه رو دوست دارم.

ـ ولی تو گفتی فرض کن.

ـ این یه فرض دیگه است. قاطی نکن.

ـ من فرضو نمی خوام. واقعیتو می خوام.

ـ اصلاً فرض کن من تو رو بیشتر از اون دوست داشته باشم و باهات ازدواج کنم. تکلیف اون چی میشه؟

ـ اون هم دوستت داره؟

ـ نمی دونم. شاید داشته باشه. باید چکار کنه؟

ـ خب می ره با یکی دیگه.

ـ آخه منو دوست داره.

ـ تو که گفتی نمی دونی دوستت داره.

ـ شاید داشته باشه.

ـ من نمی دونم. فقط می دونم خیلی دوستت دارم. با هیچ مرد دیگه ای نمی تونم باشم. ولی اگه واقعاً دوستش داری خب برو.

ـ تکلیف تو چی می شه؟

ـ من هیچی. می شینم بغل مامانم. نمی خوام خوشبختیتو ازت بگیرم.

ـ ولی این جوری که نمی شه. پس خوشبختی تو چی می شه؟

ـ مهم نیست.

ـ مهمه.

ـ پس بیا با هم ازدواج کنیم.

ـ اون موقع من همه اش به اون فکر می کنم.

ـ من عاشقتم. روز به روز هم عشقم به تو بیشتر می شه.

ـ می دونم. من هم دوستت دارم.

ـ اون کیه می خوام ببینمش.

ـ گفتم فرض کن.

ـ نمی خوام فرض کنم. می خوام با تو زندگی کنم. باور کن خوشبخت می شیم. دیوونه! من عاشقتم. 

ـ خب فرض کن......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:12  توسط مهدی  |