فصل دهم رمان فصل مشترک را اینجا بخوانید و لذت ببرید.
این اولین مأموریت جدی سارا بود. باید به دایی غلامرضا ثابت می کرد که به جز ترفندهای تختخواب کارهای دیگری هم بلد است. به عنوان نامزد مسعود، پادوی دایی غلامرضا آمده بود تا کسی به او شک نکند اما مسعود واقعاً باور کرده بود.
ـ عزیزم بیا کارت دارم.
بوی الکل، سارا را بیشتر از قبل از او منزجر کرد. دست مسعود را از روی باسنش پس زد و .....
+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 1:20  توسط مهدی
