یادداشت زیر را محمدرضا دوست بسیار عزیزم نوشته که با اجازه خودش می گذارمش اینجا.
متن زیر اگرچه در ستایش جنون است اما بیش تر واکنشی کور و عقیم به شرایطی است که هرگونه عقلانیت عقیم شده و سیاست ِ عقیم به عقیم سازی هرچه – موجود می پردازد.بن بستی که جنون را ممکن می سازد.هم زمانی چنین شرایطی با متن « جنون آنی » مهدی مرا به نوشتن این متن کشاند.
انگشت ششم
در ستایش جنون
زلال مثل تفسیر،تو در تو و همه سویه.نه سنگ های زیرین پیداست و نه احیانا ماهی هایی که می لغزند.صاف و ساده،رک و پ.ست کنده،صریح.از تمام آن چه که هستند هیچ چیز در نمی آید و چون چیزی در نمی آید باید چیزی باشد آن قدر زلال که تاویل پذیر نیست.به هیچ جایی زمانی وابسته نیست.آن قدر اتزاعی که شخصی که جدا افتاده که یکه.چیزی خارج از ساختار،خارج از کل،خارج از سیستم.چیزی زاید و چون زاید ، به حساب نیامده،پنهان مانده،به عمد پنهان نگه داشته شده.امری غیر منطقی،غیر عقلی و چون این دو،ردشده،انکار شده، تکفیر شده.جنون جنون سویه ی دیگری است از زندگی.زندگی عقلانی،شناخت شده،منطقی بر پایه ی روابطی فایده مند.جنون ضد سیستم است.به آن تکه ی زاید،آن مغفول مانده،انگشت ششم اشاره دارد.به آن که در فرآیندی دشخوار و تلخ(به قول شاملو) می پوشانیم اش.که می قبولانندمان که به آزادی،به اختیار سرکوب اش کنیم و به اختیار برگزینیم زندگی عقلانی را،پیچیده در روابطی پیچیده و محاسبه پذیر.جنون از ان امری حکایت می کند که همواره هست و چون به شدت هم هست پس به مقابله اش آمده اند. جنون هست چون مرتبط با میل است.نوعی غریزه است و البته تعریف ناپذیرو نامتعین.که اگر به شناخت در آید دیگر جنون نیست که مضحکه ای است که احتمالا گفتارهای رسمی در ستایش یا تکفیرش خواهند کوشید.جنون آن چیز دیگر است.آن نا تجربه ی تجربه شدنی.آن لذت و میل به جنون.عشق جنون به جنون.نوعی امر منفی(در معنای گشادش) که از این قالب تن می زند.جنون آزادی است.رهایی میل است.جذبه و کشش است به هرچه.اصلا به من چه؟!چه ربطی دارد؟.شاید جنون امروز نه کنش که واکنشی است به این زندگی عقلانی.در دنیای مدرن که همه چیزش بر بنیانی صحیح استوار است و در دنیای ما به گرایشی ایدئولوژیک که درش اصولی ثابت قطعی خطاناپذیر مقدس متعالی خدشه ناپذیر است و شاید ریشه ی این ظاهر زندگی ما این صورت و ظاهر و پوشش نامتعارف همین واکنش است.جنبه ای کاهش یافته گاه بلاهت امیز گاه پوچ از جنون.اصلا به من چه؟!.نوشتن در مورد جنون امری متناقض است چه فکر کردن و غور در سئیه ها و سوراخ - سنبه های هرچیز خود امری سراپا عقلانی است.نوشتن در مورد احساس خوب بعد از یک فیلم خوب موسیقی خوب شعر خوب داستان خوب،مرزبندی کردن آن با دیگر حوزه ها و مستقل کردن اش ات،امری که احساس واقعا از آن تن می زندبه قالب یک واحد ریختن و شناختن اش کشتن احساس است و تکه پاره و تشریح کردن اش.نوشتن مرگ ابژه ی جنون است و از پا انداختن سوژه ی آن،چه نامیدن امری عقلانی است.دور ریختن زائدات است و چسبیدن به مرکزی شناخته شده در چیزی.حالا جنون کجاست؟ جنون یعنی چه؟ یعنی چه؟جنون قاعده مند نیست،استثناست که به محض اثبات در یک زمینه به قاعده ای بدل می شود فهمیدنی و از این رو نه چنان جنون مند و نه چنان ناب و آنی.بسط هرچه بیش تر این مفهوم( و نه حتا مفهوم که جنون در حیطه ی بسته ی مفهوم نمی گنجد) به آسیب رسانی به آن منجر می شود.پس فقط می شود تجربه اش کرد،تجربه ای که به محض وقوع قالبی می شود که باید نفی شود و در پس آن، تجربه ای دیگر و تجربه هایی دیگر در هر زمینه ای و در تمام زمینه ها.بازی با این امر با جنون روی کاغذ وسوسه ای است برای خلاصی از شر گفتاری نظام مند و هدف دار،از به زور جادادن نیت مند همه چیز.از بازخوانی چندباره ی متن،از آرایش متن و تلاش برای کارکرد آزاد ذهن(و نه حتا سوررئالیسم).خلاصی از تمام الزاماتی که زندگی امروزی را در برگرفته است و چون امکان تجربه در زندگی امروز ما آن قَدَر محدود و آن قَدَر ناپسند و ناممکن است که متن تنها عرصه ی آن چیزی است،آن زمینه ای که جنون امکان می یابد.وای
محمدرضا جعفری (شباویز)
آبادان ۱۵/۶/۸۵
-وبلاگ دوست خوبم nobody. حتماْ یه سر بزنین.